گنبد سبز مشهد که به خاطر داشتن رنگ فیروزه ای به “گنبد سبز” معروف شده است، مربوط به دوره صفویه است و در شهر مشهد در خیابان آخوند خراسانی واقع در وسط میدانی با نام آخوند خراسانی واقع شده است.

در وسط فلکه ی خیابان آخوند خراسانی مشهد، که به خیابان خاکی هم معروف است، گنبد فیروزه ای بر روی ساختمان هشت ضلعی دیده می شود و آرامگاهی در وسط آن است که بنا به روایات این محل در قدیم خانقاه صوفیه، و دارای باغ مشجر بزرگی بوده است که محل رفت و آمد دراویش محسوب می شده است. از روایات تاریخی چنین برمی آید که این بنا در قبل از بازسازی و احداث خیابان های اطراف و میدان جدید، در داخل باغ بزرگی بوده است که ارگ قدیم مشهد در غرب آن و گورستان بزرگ میرهوا در جهت شرقی آن و تکیه سید اسماعیل شاه حیدری معروف به تکیه آقای شاه در نزدیکی آن قرار داشته است و به نوشته ی علی اصغر مقرّی، این باغ در سال ها پیش، خانقاه صوفیه بوده است که پس از احداث میدان، در حاشیه ی شرقی فلکه، خانقاه را برپا نموده اند.

مطابق نقشه ی قدیمی شهر مشهد، این محل در حاشیه شهر قرار داشته است و با گسترش شهر، باغ مزبور به تدریج بریده شده و به تملک اشخاص درآمد و فقط بخش کوچکی از آن باقی ماند که در زمان احداث خیابان خاکی و مخالفت مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی با تخریب گنبد سبز، از انهدام آن جلوگیری به عمل آمد و آرامگاه در وسط میدان قرار گرفت.

 

تاریخچه گنبد سبز مشهد

 

ساختار گنبد سبز مشهد

گنبد سبز مشهد از داخل ساختاری چهار ضلعی و در نمای بیرونی بدلیل وجود طاق نماهای دو اشکوبه زوایای آن شکل هشت گوشه دارد. پایه‌های اطراف طاق ها تا پیشانی بنا و بخش فوقانی ازاره‌ های پیرامون نمای خارجی آن، مزیّن به کاشی های معرق و متنوعی است که علاوه بر زیبائی، بیانگر شیوه تزئینی دروه صفویه است.

چرا گنبد سبز؟
درباره ی وجه تسمیه این بنا در منابع نوشته شده است که به مناسبت رنگ فیروزه ای گنبد و در مقایسه با گنبد طلای ثامن الحجج (ع) و گنبد خشتی امامزاده محمد، به این نام شهرت یافته است ونامی همیشگی برای این مکان گردید.

 

 

تاریخ ساخت گنبد سبز مشهد

این بقعه، به قولی مدفن «شیخ محمد مومن عارف استرآبادی» می باشد که در سال 904 ﻫ.ق وفات یافته است. براساس قراین تاریخی، پس از رحلت این عارف در سال 1011 ﻫ.ق به دستور شاه عباس اول صفوی، این بنا بر مزار وی ساخته شده، اما تاریخ دیگری نیز برای این بنا ذکر شده است که مفهوم آن در این بیت شعر چنین آمده:
سال تاریخ این خجسته بنا           بیت معمور قلب مومن دان

تاریخ مستفاد از این بیت 1091 ﻫ.ق است و این تاریخ متعلق به دوران سلطنت شاه عباس دوم می باشد که احتمالا این عدم تطابق در تاریخ احتمالاً می تواند بیانگر این موضوع باشد که بنای مزبور در زمان شاه عباس اول ساخته شده و در زمان شاه عباس دوم تکمیل گردیده است و بیت یاد شده اشاره به تاریخ تکمیل بنا دارد.

 

نگاهی به تاریخچه گنبد سبز مشهد

این مقبره مورد توجه و زیارت مردم مشهد (خصوصاً پیروان تصوف و عرفان) قرار گرفته است. در سال ۱۰۳۶ ساخته و در سالهاى ۱۰۵۵ تا ۱۰۵۸ تکمیل و تزئین شده است. شرح زندگانی و کرامات شیخ محمد مومن مشهدی، در کتابی با عنوان “گنبد سبز مشهد” به قلم مهدی قربانی منتشر گردید. متن این کتاب به سه زبان فارسی، انگلیسی و عربی در یک جلد کتاب چاپ شده است و همچنین این کتاب مرجعی معتبر برای دانشجویان تاریخ و باستان‌ شناسی برای کارهای پژوهشی و علمی شناخته شد.

نتیجه کاوش های باستان شناسی در مورد گنبد سبز نشان می‌دهد که بنا بر فراز دو سردابه کوچک و بزرگ تدفینی مجاور همدیگر که دارای بقایای انسانی بوده‌اند ساخته شده است. در این سردابه‌ ها قطعات پراکنده سفال لعابدار با رنگهای سبز، آبی، سفید آبی، فیروزه‌ای و قهوه‌ ای جمع‌ آوری شده اند.گنبد سبز مشهد در سال ۱۳۵۶ توسط وزارت فرهنگ و هنر با شماره ۱۳۷۰ در لیست فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

البته درباره ی نام صاحب بقعه ی گنبد سبز، نقل های دیگری نیز وجود دارد به نحوی که دکتر زرین کوب بقعه گنبد سبز را منسوب به شیخ محمدعلی مؤذن خراسانی (1057 تا 1078 ﻫ.ق) بیست و نهمین قطب سلسله ذهبیه دانسته است و این در حالی است که درباره ی مدفن این شخص و مکان آن منابع تاریخی سکوت کرده اند و برخی دیگر نیز این بقعه را منسوب به شیخ محمد حکیم مومن، صاحب کتاب معروف تحفه ی حکیم مومن (تحفه المومنین- 1078 تا 1105 ﻫ.ق) دانسته اند اما با توجه به تاریخ حیات نامبرده، این نظریه نیز دارای قوت نیست و به طور یقین این بقعه متعلق به همان شیخ محمد مومن عارف استرآبادی معروف می باشد.

 

کاشی کاری گنبد سبز مشهد

 

آدرس گنبد سبز مشهد
بنای تاریخی گنبد سبز شهر مشهد، در خیابان آخوند خراسانی و در وسط میدانی به همین نام واقع شده‌است. 

 

محمد مؤمن که بود؟

محمد مؤمن، عارف حکیم در قرن نهم هجری می زیسته است. شیخ مؤمن از علمای بزرگ شیعه و هم عصر عالم جلیل القدر شیخ حر عاملی، صاحب کتاب وسائل الشیعه بوده است. ایشان از علمایی است که بیشتر عمر خود را به تعلیم و تعلّم روایات و سخنان معصومین (علیهم السلام) و عبادت و خدمت به مردم پرداخته است. ایشان مدت ۳۶ سال از عمر خود را در تطبیق و بررسی روایات کتب اربعه شیعه گذرانده و این امر ارادت و تقیّد ایشان را به تبعیّت از معصومین (علیهم السلام) به اثبات میرساند

 

آرامگاه گنبد سبز

ماجرای دستور تخریب مرقد  گنبد سبز

 به استناد خاطرات عموم قدمای مطلع مشهدی و خصوصاً نقل قول یکی از علمای مورد وثوق که از این واقعه، اطلاعات عینی داشته اند، ماجرا از آنجا آغاز می شود که :

در سفر رضا خان به مشهد، نامبرده به استاندار وقت تاکید می کند که باید خیابانی در محل فعلی خیابان آخوند خراسانی احداث شود و بنای گنبد سبز نیز به دلیل تلاقی با خیابان مورد نظر تخریب گردد. 
پس از شروع مقدمات احداث خیابان مورد نظر و بررسی طرح تخریب گنبد سبز، شبی استاندار و نائب التولیه وقت، به دل دردی سخت دچار می گردد که از شدت درد، به داد و فغان می آید و هر چه حکیم و دوا می کنند، درد بهبود نمی یابد تا اینکه یکی از خدمتکاران و کارگزاران استاندار، پیشنهاد می کند به یکی از علمای پرهیزکار مراجعه کنند که در آن زمان دعای ایشان در بهبود بیماریها، شهره بوده است. 
غلبه شدت درد بر استاندار، نامبرده را ناچار به قبول مراجعه خدمتکار استاندار، به در منزل این عامل پارسا می نماید.

زمانی که خدمتکار به در منزل این عالم می رسد و دق الباب می کند، عالم به دم در می آید و بدون اینکه بپرسند برای چه آمده، انجیر خشکی به او می دهند و می گویند این را بده بخورد، انشاء ا… درد ساکت می شود. 
به محض بازگشت خدمتکار و خوردن انجیر خشکِ دعا خوانده شده، دل دردِ استاندار بهبود کامل می یابد. 
پس از برطرف شدن درد، استاندار با پنهان کردن شگفتی خود از این واقعه، بیان می دارد که حتماً درد، اتفاقی خوب شده است و این دعاها و خرافات که نمی تواند کسی را خوب کند. 

زمانی که استاندار این جملات را به زبان می آورد، دردِ شکم، سخت تر از مرتبه اول به سراغ او می آید، تا جایی که دنیا پیش چشم استاندار تیره و تار می شود و از خدمتکار می خواهد فوراً او را به در منزل عالم برساند. 
پس از دق الباب در منزل، عالم پارسا دم در منزل می آید و با تبسّم، در حالی که انجیر خشک دیگری در دست داشته بیان می دارد: تو که اعتقادی به دعا نداری، چرا اینجا آمده ای؟ 
استاندار که از درد به خود می پیچیده، اظهار ندامت و پشیمانی می کند و به محض خوردن انجیر، درد ساکت می شود.
استاندار پس از بهبودی جهت تشکر، خدمت عالم می رسد و از ایشان تقاضا می کند تا برای قدردانی، از او کاری بخواهند و ایشان این تقاضا را رد می کند، تا اینکه در اثر مراجعات مکرر و اصرارهای پیاپی شخص استاندار، آن عالم بیان می دارند که رضا شاه دستور داده برای احداث خیابان، گنبد سبز را خراب کنی، تو از اجرای این دستور خودداری کن و موضوع را به شاه بنویس و بخواه که در این دستور تجدید نظر کند.

استاندار که به خوبی به یک دندگی و تعصب رضاشاه به اجرای فرامینش واقف بوده اظهار می دارد که شاه حتماً نمی پذیرد و یقیناً مرا هم توبیخ می کند. در این حال عالم پارسا تبسمی می کند و می گوید تو این کار را بکن و نامه را بنویس و نگران مباش، زیرا زمانی که نامه تو به رضا شاه برسد، نه از تو خبری هست و نه از رضاخان اثری . 
استاندار این سخن آقا را نمی فهمد اما چون خود را مدیون ایشان می دانسته، عین فرمایش آقا را اجرا می کند. اطرافیان و مطلعینِ ماجرا بعداً فهمیدند این سخن آقا چه حکمتی داشته است زیرا وقتی نامه استاندار به تهران و مقر حکومت رضا شاه می رسد، نه از رضا خان خبری بود و نه از استاندار، زیرا در آن زمان استاندار از دنیا رفته بود و رضاشاه هم به جزیره موریس تبعید شده بود! 
به این ترتیب با عنایت خداوند، این مقبره همچنان حفظ شد و بعداً در مسیر احداث خیابان، به میدان تبدیل شد و تا امروز نیز به همان صورت باقی مانده است.

دو کرامت خواندنی از شیخ مومن

بنا به نقل روایت، شیخ مومن از عرفا بوده است به نحوی که دراویش مشهد اعتقاد خاصی به وی دارند و کرامات بسیاری به او نسبت می دهند. شرح حال او در تذکره های معروف دیده نمی شود ولی در تذکره عرفا، تالیف محمد شفیع بن بهاءالدین محمدالعاملی اشاره شده است که وی معاصر شاه عباس کبیر بوده است و نیز در ادامه آمده است، زمانی که شیخ بهایی به زیارت مشهد آمده، شنیده است که در مشهد شیخی صاحب مقامات رفیعه است. شیخ بهایی آهنگ ملاقات وی را می کند، اتفاقاً شب حضرت پیغمبر (ص) را خواب می بیند که می فرمایند: «چرا به دیدن گُل ما شیخ مومن نمی روی؟» شیخ بهایی صبح همان شب با دو تن به ملاقات شیخ رفته و در بین راه یکی نیت انار و دیگری نیت شیربرنج، و دیگری نیت کفن می کند.

وقتی وارد منزل شیخ مومن می شوند؛ شیخ از دولاب شیر برنج و انار برآورده نزد طالبین آن ها می گذارد و شال کرباس سرِ خود را هم نزد طالب کفن گذارده و پوزش می طلبد. در این بین شیخ بهایی نیز ماجرای خواب شب گذشته را بیان می کند و شیخ مومن پس از شنیدن بلند بلند شروع به گریه می نماید و می گوید: «من هنوز به مرحله ی ثمریت نرسیده ام که مرا گل خطاب فرموده اند».
یکی دیگر از کرامات شیخ مومن اینگونه نقل شده است: زمانی که شاه عباس عده ای را به قندهار روانه می سازد یکی از سرکردگان سپاه چون به اطراف مشهد می رسد خود را از سپاهیان دور ساخته و دیوانه وار سر به بیابان می گذارد و مدت ها از شکار حیوانات امرار معاش می کند. شبی در عالم رویا می بیند که فیلی بسیار تنومند بر او حمله کرد و در این اثنا مردی ضعیف اندام حاضر شده و نگاهی به فیل می کند و آن فیل آهسته آهسته کوچک می شود و تحلیل می رود. صبح آن فرد برای تعبیر خواب به مشهد می آید و مردم او را به خانه ی شیخ مومن راهنمای می کنند و چون به خانه ی مومن وارد می شود می بیند همان شخص ضعیف که وی را در خواب از خطر فیل رهانیده بود، شیخ است. آنگاه شیخ او را مورد مرحمت و لطف خود و مورد تربیت و آموزش قرار می دهد.